خرید بک لینک


از چند سال پیش که حسینعمو فوت کرده، زنعمو افتاده توی رختخواب، بیمار و فرسوده و فراموشکار.

مامبزرگ رفته بود دیدنش. تعریف میکرد:

من رو هنوز یادش بود. میگفت آسیه، حسین کجاست؟ تو از حسین خبر داری؟

من هم بهش گفتم آره، بردیمش تهران، براش زن گرفتیم، دیگه برنمیگرده.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21

صفحه بندی