سحرگاه به در خانه رفت و گوش داد. آواز مادر شنید که طهارت میساخت و میگفت:« الهی، آن غریب مرا نیکو دار.»
بایزید چون این بشنید، بگریست. پس در بزد.
مادر گفت:« کیست؟» گفت:« غریب تو.»
تذکرةالاولیا
ذکر بایزید بسطامی
برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:01