مرا که سرگردان و بیآشیان ماندهام از طوفان بگیر و به خانهی خودت ببر. زخمهایم را مرهم بگذار، آب و دانم بده. آرام سرم را نوازش کن و زیرلبی برایم آواز بخوان. مرا نگه دار تا التیام بالهای شکستهام و قصهی پرواز را در گوشم تکرار کن پیش از آنکه از خاطر ببرم. باز مرا در پناه خودت جا بده تا ببالم و به قوت تو بایستم و از دستان تو پرواز کنم تا آسمان آبی خورشید.
خ. حلال کنید لطفاً هرچه که گذشته بین ما. دلهامون رو پاک کنیم از آزردگیها و بستگیها. خالص و بیگره به دیدار رمضان بریم. دعاگوی همه هستم. اگر به خاطرتون اومدم، من کوچک رو هم دعا کنید. پربرکت باشه ماهتون.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی