"یه شب جایی مهمان بودیم، لطفی همون بیات اصفهانو زد، البته وقتی یه کارو یه بار دیگه میزنن یه جور دیگه میشه. اون شب من بهش گفتم: آقای لطفی! چه مرگته اینطوری ساز زدی؟! ساز خیلی عجیبیه…
اصلاً مثل اینکه یه آدمی نشسته و داره بیاراده دردل میکنه. وقتی نوار تموم میشه میگه ببخشید؛ یعنی ببخشید که جلوی شما خودمو عریان کردم و دردهامو گفتم. یعنی با خودش نبوده وقتی این سازو میزده. مثل اینکه کسی از احوال خودش، درد خودش، عاشقی خودش چیزهایی گفته باشه بدون اینکه متوجه باشه چی گفته… عاطفه و جملهبندیهای این کار حیرتآوره."
نقل از سایه جان
کتاب پیر پرنیان اندیش
خ. "هیچ نوازندهای نه پیش از او، نه در زمانِ او و نه احتمالاً بعد از او، هیچکس این کارو نکرده، و نمیتونه بکنه." _سایه
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی