من هم. خونه برام تنگه. من که خونه ندارم اصلا.. خونه ی من شهر منه. به خیابوناش٬ به کوچه و پس کوچه هاش وابسته م.
امروز که کسی نیومد.. پیاده برگشتم. یک ساعت و ربع پیاده راهه از چهارراه ولیعصر تا چهارراه معزالسلطان که خونه ی مام بزرگه. انگار وقتی راه میرم٬ انگار وقتی پیش آدمای غریبه م حالم بهتره.
میدونم که تو دلت باور نمیکنی ولی میفهمم. این دلتنگی رو٬ این ناراحتی رو٬ این بختکی که میوفته به جون آدم.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی