شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل.. - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:21
اینجایی که هستم خونه ی بچگیامه.. خونه مام بزرگ اون موقع طبقه ی بالا بود. شبا میترسیدم تو راه پله ها.. مامانم می گفت بلند بگو من از هیچی نمی ترسم. نه از تاریکی نه از تنهایی. خ. من دارم می ترسم یکم :.
یک وقت هایی، یک حرف هایی، گوله می شوند توی گلوت - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:21
امشب ابرها بسیار نزدیک زمین شده اند. آنقدر نزدیک که بتوان حرکت شان را روی پوست صورتت حس کنی.. خ. وقتی می بینی حرف های گیر کرده در گلوت را بلاگر دیگری نوشته. خ. دل من مانده در آن جاده ی پر پیچ و خم در دل کوه های جنگلی (یا جنگل های کوهی) . آن بالا، پیش آدمهای پرلبخند پرتلاش، پشت خانه های چوبی، روس
چرا نبودن تو عادت نمی شود؟ - تاریخ: 1396/1/22 ساعت: 7:21
از اینجا تا به تهرون خیلی راهه توی هفت آسمون فقط یه ماهه دو ماه دارُم که خورشید و سپهرن خدا دارم که رحمان گناهه دو بیتی های بابا لهجه داره کمی غم داره گاهی خنده داره نه معماره، نه شاعر، نه هنرمند گنه کاره ولی امیدواره
شگفتانه|بازگشت - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 13:03
چیز تیغتیغی برگشته... گوش کن :)
شب آخر - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 13:03
تاریکه٬ تند بارون میزنه.. سرمو کردم زیر پتو که از نور گوشی کسی بیدار نشه. نمی دونی چقدر دلتنگم. دلتنگ بابا نه٬ دلتنگ ماماا نه٬ دلتنگ رفقایی که نزدیک بودن و حالا نیستن و دورن نه٬ دلتنگ شهرم نه.. این بار دلتنگ خود توام. خالص٬ بی بهونه٬ بی دروغ.. برگرد ٬ بیا.. خیلی وقته دلم منتظره.. خالص٬ بی بهونه٬ بی
بغض بغض بغض - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 8:41
تالار وحدت٬ ردیف های جلویی٬ نیمه شب یکشنبه..انگار تمام شده بود. تشکرهاشان را٬ تعظیم ها و تشویق هاشان را کرده بودند. نصف سالن خالی شده بود. قربانی دوید روی سن.. «آخرین آهنگ امشبو میخوام خارج از برنامه بهتون هدیه کنم. می دونم که دوسش دارین.. اگه میخواین با من بخونین.. مدار صفر درجه..»سالن روی هوا رفت.
الان من میخوام ترکی آذری یاد بگیرم کی رو باید ببینم؟ - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 5:32
چرا؟ توی تهران به این بزرگی کلاس آموزش زبان هندی و چینی و هلندی هست.. ولی توی تهران به این بزرگی یک دانه آموزشگاه نیست که کردی و بلوچی و گیلکی یاد بدهد؟ خ. هست؟ می شناسید؟ معرفی کنید لطفا.
سازت را با بهار کوک کن - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 5:32
فی الحال نوشتن از باهار ، صحیح نیست. به خصوص در حالِ آنکه جناب اسفند هنوز حی و حاضرند و گه گاهی هم نگران و پرتشویش، نیمه شبان، عصرگاهان، نیش سرما می زنند که "های فلانی، هوا برت ندارد با 4 تا لباس نو. هنوز زمستونه." اما رسم این است که به پیشواز عزیز تازه رسیده برویم، برای قدم مبارکش خانه را آب و جار
برو.. دور شو... - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 14:33
چقدر روز بدیه امروز مثل ترسناک ترین کابوس کودکی..
برف در پایین شهر - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 13:14
بند کفشش را می بندد. خمیازه می کشد. پلک می زند. در را باز می کند. می ماند.. کف می کند..
شاید.. - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 13:14
قشنگ ترین حس دنیا اینه که از پشت پنجره های بلند دانشکده ی ادبیات به آسمون برفی نگاه کنی و خیال کنی این یه اتفاق روزمره س.
گله ی یار دل آزار - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 13:14
پیش نوشت : بی هوا می خوره به این شعر. حواسش نیست و حواسش پرت میشه. بلند بلند براشون می خونه. مام بزرگ میشینه و گوش می کنه. حواسش گم میشه.. بند یک. اول میگه عزیزم.. سراغی نمی گیری.. اصلا حالیت نیست من دارم این گوشه برات می میرم. دو. بعد میگه ببین.. دل خوش نکن به دیگرون.. الان واسه همه خندونی و دلبر.....
یخ زدن در راهروی 2118 - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 1:03
ما منجمد می شویم. برف ما را دفن خواهد کرد و هزار هزار سال بعد، یا حتی دوهزار هزار سال بعد، تمدن جدید ما را پیدا می کند و می گذارد توی آفتاب تا یخمان باز شود و صدامان می کند اصحاب جلید که " اذ اوی الفتیه الی .الجلید. فقالوا ربنا آتنا من لدنک رحمه هیی لنا من امرنا رشدا" پ.ن: جمله ی آخر آیه ی 10 سوره ی...
این حجم از بیقراری چشم ها را که می فهمد؟ - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 1:03
شب ها که دریا، می کوفت سر را بر سنگ ساحل، چون سوگواران شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ تنهاتر از ماه، بر شاخساران شب ها که می ریخت، خون شقایق از خنجر باد، بر سبزه زاران شب ها که می سوخت، چون اخگر سرخ در پای آتش، دل های یاران شب ها که بودیم، در غربت دشت بوی سحر را، چشم انتظاران .. شب ها که می سوخت.. ...
اثاث خانه را کشیدیم و سیگار را تا آخرین نخ - تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 5:03
خانه ی جدید حال مرا بهتر می کند؟
چه خبره هی شب همه ش شب؟؟ - تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 5:03
دلم روزای گرم و طولانی میخواد..
گوش کن من چی میگم هیچ کجا تهرون نمیشه - تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 5:03
آقا ما هم بازی.. گلستانو این بار بشنوید از بازار تهرون، سرای خورشید :) یه روز، یکی اَ شّاعرا رف پیش شاه دُزّا ءُ شروع کرد پاچه خواری. گف: عشقی، چه سری، چه دمی، عجب خنجری.. مصبتو قربون. آق رئیس، (نه که کار و بار دزّی یه چن وختی قاراشمیش شده بود،) حسابی قرم قات زده بود. گف: "این شِر و وِرا چیه میگی مر...
صدای پای گل میاد وا میشه چشم گلدون :/ - تاریخ: 1395/12/8 ساعت: 5:03
اول ، سین ، سیاه ، خدا دوم ، آهنگ، بهار ، گل پامچال سوم ، سین ، سپند ، خاطره چهارم ، قصه، نوروز ، ننه سرما پنجم ، سین، سکوت ، ماهی ششم ، شعر، بهار، احمدی هفتم ، سین، لافکادیو ، ساعت رسیدن هشتم ، سین، سایه ، نی نی نهم ، شعر ، حافظ ، صبا دهم ، سین، سجاده، خانوم جان یازدهم ، تیک تیک تیک، ثانیه شمار دوا...
اولین روز از دومین ترم - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 13:33
کلاس 2108 _ایستایی استادی که کلاسش را اینطور شروع می کند: _ استاد یه نفر دیگه هم هست + به درک.. بره بمیره اون یه نفر. مگه تو وکیل وصیشی؟ سال بالایی که برای انتخاب واحد کمکم کرد ازش گفته بود " پیرمرده یکم مشتی میزنه ولی واقعا منصفه دستشم زیاد به انداختن نمیره مگه خیلی منگ بزنه طرف" برایمان حرف زد. گف...
از سایت دانشکده به شما سلام می کنم - تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 13:33
یکی از بچه ها اومده بیدارم کرده، میگه خورشید پاشو بریم استاد نمیاد. تو اینستاگرامش پست گذاشته "دانشگاه بی دانشگاه خانه نشینی بهتر است."